خرابم مثل خرمشهر، ولی تو خرم‌آبادی…

شاید در نگاه اول عنوان دور از متن به نظر آید، اما حقیقت این است که در پس کلماتش می‌توان تمام متن را پیدا کرد.

ابتدا یک مقدمه بسیارمهم؛ معمولا به استفاده از نماد علاقه‌ی زیادی دارم، چراکه معتقدم هیچگاه نمی‌توان به مانند عقبه و مفاهیم مستتر در یک نماد، موضوعی را توضیح داد یا تشریح کرد.

تا جایی که گاه استفاده از یک جنبه و یا حتی یک صفت از نمادی، خود مشروح مفصلی بر یک مفهوم است. (۱)

زندگی، مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست. به طور کلان‌تر و البته صحیح‌تر، زندگی، تنها از یک انتخاب تشکیل شده است(۲). این انتخاب که طبعاً بسیار بزرگ و بسیار مهم است، انتخاب‌های بعدی را مشخص می‌کند. اما فارغ از این انتخاب‌ها، هر چه که می‌خواهد باشد، یک چیز مشترک وجود دارد.
قلباً اعتقاد دارم، بعد از هر انتخابی، جنگی آغاز می‌گردد؛ به معنای دقیق کلمه! حتی اگر با خود بگویی من انتخابی نکرده‌ام، باز هم ناگزیر زنده ماندن انتخاب شده است، پس همین حالا هم در میدان جنگ به سر می‌بریم. می‌توان کاری نکرد و مُرد!(۳)
دوست ندارم با ادامه دادن این چند خط، از فرصت فکر کردن به این جنگ کم کنم؛ اما چند پیشنهاد…

اول، لطفا انتخاب کنید!

در مطلب گذشته، کلماتی در مورد این انتخاب نوشته‌ام(۴)؛ منتها با اسمی دیگر، هدف کاغذی…(۵) بدون انتخاب دشمن مشخص نخواهد شد. شاید اشتباهاً دوستی کشته شود یا حتی خودتان را بکشید!

دوم، چرا اظهار ضعف؟!

اینکه دیگران بدانند ارتش شما نا منظم است یا فرمانده‌تان کشته شده یا ذخیره آب و غذایتان رو به اتمام است، چه فایده‌ای دارد؟ می‌توان تجربیات از شکست‌ها را گفت، یا اینکه چطور پیروزی فراهم آمد!

سوم، هیچ چیز درست نمی‌شود!

هیچ وقت و هیچ کجا به هیچ کس نگویید، «درست می‌شود!» دقیقا برعکس است هیچ چیز خود به خود درست نمی‌شود؛ «درستش می‌کنی!» خیلی بهتر به نظر می‌رسد. البته این دست عبارت‌ها بسیارند؛ شناسایی باقی‌اش با شما…

چهارم، این جنگ با پیروزی شما پایان می‌یابد!

در واقع اگر شکست بخورید، دوباره می‌توانید جنگی از نو شروع کنید؛ دقیقا مانند بازی‌های کامپیوتری!

پنجم، سرباز نمانید!

در یک جنگ، هر مقام و پست به اندازه‌ی خودش مهم و پراهمیت است، اما سرباز نماندن مهم‌تر…

پی‌نوشت:

– حدود چهار مرتبه این چند خط را در ذهنم بازنویسی کرده‌ام؛ از ابتدا! موضوع بسیار مهم بود و بسیار سخت بیان!
– نمی‌دانم چرا، اما چندیست علاقه‌ی عجیبی به خرمشهر پیدا کرده‌ام. جهان‌آرا که جای خود…
– عنوان مطلب بخشی از شعر پدرام پاریزی است. (می‌توانید از اینجا بشنویدش – از آلبوم فاخر امیربی‌گزند)

(۱): البته استفاده از نماد مزایای دیگر نیز دارد. به طور مثال تقریبا فضا را از نصیحت و شعار پاک می‌کند.
(۲): این انتخاب بزرگ، نام‌های بسیاری دارد.
(۳): منظور از مردن صرفا نفس نکشیدن و نبض نداشتن نیست…
(۴): وسواس، اهمیت بسیار بالای موضوع و کمبود وقت باعث شده است که هنوز نتوانم مطلب مربوط به سرفصل «هدف» را به اتمام برسانم.
(۵): زندگی کارمند، کارمند زندگی (برای مشاهده اینجا کلیک کنید.)

خرابم مثل خرمشهر، ولی تو خرم‌آبادی…

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه برای "خرابم مثل خرمشهر، ولی تو خرم‌آبادی…"

avatar
مرتب سازی با:   جدیدترین | قدیمی‌ترین | بیشترین رای داده شده
رضا
مهمان
رضا

درستش می کنی…

wpDiscuz